امروز من

سلام به دوستان

میخوام بگم که چقدر این زندگی سخته

چقدر آدمها مغرورشدن (البته بعضی ها)

فکر میکنن که وقتی شدن مدیرعامل حق ایته روهم دارن به آدم بی احترامی کنن

چقدر دلم میخواست الان همسرم بود و کمی باهاش درد دل میکردم

اما متاسفانه دیرمیاد

امروز دوباره رفته بودم همون کارخانه که چهارشنبه رفته بودم

بعد از کلی به انتظار بودن بلاخره جناب آقای مدیرعامل رخصت دادن و بنده کمترین و بیچاره را نیشخند نیشخند نیشخند ملاقات نمودن و کلی حرفهای بی ربط زدن که نشون میداد جناب با کلی پارتی نشستن پشت میزش و باید تشریف ببرن همون دانشگاه که درس میدن به استادی خودشون برسن نه اینکه بیت المال را هدر بدن عصبانی

بعد فرمودن بسیار خوشحال شدن که بنده را ملاقات کردن   متفکر دروغگو دروغگو دروغگو

بهرحال فردا معلوم میشه چی شده

هرچی قسمت باشه

من از نظر روحی به این کار نیاز دارم

خداحافظ دوستان

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
یک حسنا بانو هستم

بنی جون امیدوارم به زودی برگردی سر کار . شاید هم قسمت این بوده که با موقعیت بهتری برگردی یا جایی دیگه که شرایط بهتری داشته باشه . امیدوارم به زودی خبر خوش بدی که رفتی سر کاری که دوست داری[بغل][ماچ]