خاطرات بابا

دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده

یادش بخیر اون روزها جمعه صبح با بوی نون تازه از خواب بیدارمیشدم و میرفتم تا صبحانه روز جمعه رو کنار باباو مامانم بخوریم

اصولا خواهر و برادرم دیرتر بیدارمیشدن

هرچند به دلیل جوانی رابطه نزدیکی با خانواده نداشتم اما روزهای خوبی کنار هم داشتیم

ومن امروز دلتنگ ترین  و پشیمون ترین دختر هستم

وای که چقدر به حمایت بابا نیاز دارم

دوست دارم بابا جونم

/ 3 نظر / 27 بازدید
محمد - Mohammad

سلام خوبی؟ روز جمعه ای خدا پدرت و و همه رفتگان رو بیامرزه از اینکه به یاده پدرتی خوبه اکثر نوشته هاتو خوندم منم اگخ کمکی ازم بر بیاد دریغ ندارم شادابی از آن توست[گل]

ماشا

سلام.... یادش همیشه گرامی باد و نامش به نیکی...